نقش تعبیر واسطه در معجم رجال

    قسمت دوم

دوشنبه, 26 اسفند 1398 ساعت 12:41
    نویسنده: تألیف: حجت‌الاسلام والمسلمین سید محمدجواد شبیری*؛ تنظیم و آماده‌سازی: حجت‌الاسلام سید محسن میرمهدی
این مورد را ارزیابی کنید
(2 رای‌ها)

اشاره

قسمت نخستِ این مقاله، در شماره 67 فصلنامه ره‌آورد نور (ویژه‌نامه پژوهش‌های رجالی)، با مباحثی در نقش اصلی تعبیر واسطه و بیان کیفیت تحمل روایت و بیان طرق هشتگانه تحملِ حدیث مطرح گردید. در این شماره، به ادامه بحث تعبیر واسطه و در واقع، آخرین بخش از مقاله مذکور می‌پردازیم.

ب. روایت مستقیم و غیرمستقیم از معصوم(ع)

تعبیراتی که در هنگام روایت از معصوم(ع) نقل میشود، همه در دلالت بر حضور راوی در نزد معصوم یکسان نیستند؛ برخی، به‌صراحت حضور راوی در نزد معصوم(ع) را میرسانند و بعضی، چنین صراحتی را ندارند. در آغاز این بحث، به دو مثال زیر توجه نمایید:

  1. «عن محمد بن مسلم قال: سألت أبا عبد الله(ع).»
  2. «عن ابن ابی نصر قال: قرأت فی کتاب ابی الحسن الرضا(ع) الی ابی جعفر(ع).»

مثال اوّل، به‌روشنی میرساند که محمد بن مسلم، حضور امام(ع) را درک نموده و از حضرت پرسشی کرده است. بنابراین، عصر محمد بن مسلم را به‌وضوح تعیین میکند؛ ولی از مثال دوم، چنین استفادهای نمیشود؛ زیرا چه بسا ابن ابی نصر، نامه امام را به دست آورده و آن را خوانده باشد. پس، به وسیله این سند، عصر ابن ابی نصر به‌درستی معلوم نمیگردد و طبقه حدیثی وی، روشن نمیشود.

در معجم رجال الحدیث، این دو مثال را از هم ممتاز ننمودهاند. بنابراین، برای تحقیق در طبقه روات، حتماً باید به اصل سند مراجعه کرد و در نحوه تعبیر واسطه دقت نمود.

دسته بندی تعبیرات واسطه

با دسته‌بندی تعبیرات واسطه میتوان آنها را به سه دسته تقسیم نمود:

1. مواردی که به‌صراحت دلالت بر حضور راوی در نزد امام میکند؛ مانند:

«عن زرارة قال: سألت أبا عبد الله(ع)، عن زرارة قال: قال لی أبو عبد الله(ع)، عن زرارة قال: قال أبو عبد الله: یا زرارة، عن زرارة قال: قیل لأبی عبد الله(ع) و أنا عنده.»

2. مواردی که لفظ، ظهور در حضور راوی در نزد امام دارد؛ مثل:

ـ مواردی که در اسناد متصله کلمه «عن» به کار برده میشود؛ مانند «السکونی عن ابی عبد الله(ع).»
ـ مواردی که در سند فقیه، عبارت روی زرارة عن ابی عبد الله(ع) به کار برده شده باشد.

3. مواردی که تعبیر واسطه در روایت مستقیم، نه صراحت دارد و نه ظهور؛ مانند:

ـ «عن ثعلبة بن میمون قال کان ابو عبد الله(ع) یسأل شهاباً.» (کافی، ج 4، ص 60)
ـ «عن الفضیل بن یسار قال: کان علی بن الحسین ـ صلوات الله علیهما ـ یأمر الصبیان.» (کافی، ج 3، ص 409؛ تهذیب، ج 2، ص 380)
در معجم رجال الحدیث، هر سه دسته روایات، به گونه واحد درج شده و بدین ترتیب، کشف طبقه راوی از این کتاب بدون مراجعه به اصل سند، میسر نیست.

تقسیم روایات از جهت نحوه تحمل و اداء روایت

ناگزیر، در اینجا باید اشاره کنیم که در مورد روایت و حدیث، ما با دو مرحله مواجه هستیم؛ یکی، مرحله اخذ و تحمل حدیث و دیگری، مرحله نقل و اداء حدیث. بین این دو مرحله، تفاوت میباشد.

روایات از این زاویه، به سه قسم تقسیم میشوند:

قسم اوّل: روایاتی که تحمل و اداء حدیث، بدون تردید به نحو مستقیم صورت گرفته است؛ مانند: «عن زرارة قال: سمعت أبا عبد الله(ع).»

در این قسم، طبقه راوی به‌راحتی از این سند استفاده شده و در حجیت روایت بحثی نیست.

قسم دوم: روایاتی که در مقام اداء، به نحو غیرمستقیم بوده و در نتیجه، تحمل آن نیز به نحو غیرمستقیم صورت گرفته است؛ مانند: «عن زرارة قال: بلغنی عن رسول الله(ص)، عن زرارة مرسلاً عن رسول الله(ص).»

در این قسم، نیز باید وثاقت واسطه مورد بحث قرار گیرد و در صورت معلوم نبودن واسطه، روایت در حکم مرسل است. طبقه راوی نیز از این قسم استفاده نمیگردد.
قسم سوم: روایاتی که در مقام اداء، به نحو مستقیم بوده؛ ولی تعبیر واسطه بر نحو تحمل حدیث دلالتی ندارد. مثال‌هایی که ما تاکنون مطرح نمودیم، همه از این قسم میباشد. در این قسم، شناخت طبقه راوی از سند به دست نمیآید؛ زیرا آنچه طبقه راوی را معلوم میکند، نحوه تحمل حدیث است؛ نه نحوه اداء آن.

گونه های روایاتی که نحوه تحمل آنها روشن نیست

در اینجا باید ابتدا گونههای مختلف این قسم را مطرح کنیم تا بحث ما روشنتر گردد:

گونه اوّل: راوی، قطعاً به امارهای معتبر، مستقیماً از معصوم روایت کرده است؛ مانند: «عن زرارة قال کان أبو جعفر(ع) یصلی العتمة، عن ثعلبة بن میمون قال: کان أبو عبد الله(ع) یسأل شهاباً.»

گونه دوم: روایت راوی از معصوم، ثابت نیست؛ ولی امکان و صلاحیت راوی برای روایت از معصوم، به قطع یا به اماره معتبر ثابت است؛ مانند بسیاری از کسانی که معاصر ائمه بودهاند؛ ولی روایت از آنها از معصوم(ع) معلوم نیست.

گونه سوم: روایت راوی از معصوم، ثابت نیست و صلاحیت راوی برای روایت نیز ثابت نشده است؛ مانند روایت فضیل بن یسار از امام سجاد(ع).

گونه چهارم: روایت برای راوی از معصوم، مقطوع‌العدم بوده یا اماره معتبری بر عدم روایت قائم است؛ خواه امکان آن وجود داشته و یا امکان آن نیز وجود نداشته است؛ مانند: «عن ابی بصیر قال: کان امیر المؤمنین(ع) یجلد الحُرّ و العبد.» (کافی، ج 7، ص 275) عباراتی که شیخ صدوق در فقیه یا عنوان «قال الصادق(ع)» و شبه آن نقل میکند، از این دسته است.

حال، باید دید در این گونه های مختلف، کدام‌یک حجت می باشند؟

این گونه‌ها از جهت حجیت، به ترتیب از گونه اوّل تا گونه چهارم قرار گرفتهاند. بنابراین، اگر گونه چهارم حجت باشد، سایر گونهها نیز حجت است؛ ولی از حجیت گونه اوّل، حجیت سایر گونه ها استفاده نمی شود.

حجیت سه گونه نخست، مبتنی بر این اصل است که آیا در موردی که تحمّل حدیث ممکن است، به نحوه مستقیم باشد و یا غیرمستقیم؟ آیا اصل عقلایی وجود دارد که حکم به مستقیم بودن روایت کند مطلقاً، یا در صورتی که امکان روایت مستقیم احراز شده باشد و یا در خصوص صورتی که در جای دیگر، روایت راوی ثابت شده باشد؟ این اصل در صورت ثبوت، حجیت سه گونه را یا گونه اوّل و دوم و یا فقط گونه اوّل را ثابت میکند.

در مواردی که امر دائر باشد بین حسّ معتبر و حدس یا حسّ غیرمعتبر، عقلا به خبر اعتماد میکنند.

به هر حال، اگر این اصل پذیرفته شود که خود لوازم مهمی چون حجیت مرسلات صدوق در فقیه را به همراه دارد، میتوان این گونههای چهارگانه را تصحیح کرد؛ وگرنه تصحیح این گونه ها، دشوار است.

فایده رجالی بحث

در مورد دسته سوم، یعنی مواردی که تحمل حدیث معلوم نیست به چه نحو صورت گرفته، نمی‌توان طبقه راوی را از سند آموخت و در این امر، فرقی بین گونههای چهارگانه این دسته وجود ندارد و اگر فرقی در بین این گونهها در حجیت و عدم حجیت باشد، در اثبات طبقه راوی مؤثر نیست. آری، اگر بخواهیم تعداد روایات راوی از امام را به دست آوریم، توجه به گونههای مختلف و بحث پیشین در اینکه از این گونهها کدام‌یک را میتوان از موارد تحمل مستقیم دانست، نقش تعیین‌کننده دارد. در اینجا به مواردی که به‌صراحت تعابیر واسطه روایت مستقیم راوی را تبیین میکنند و در نتیجه، طبقه راوی را معین میسازند، به عنوان اوّلین‌گام در تحقیق باید توجه نمود و با استفاده از آن تعبیرات، سایر تعبیرات را معنا کرد.

معجم رجال الحدیث و گونه های مختلف روایت

در معجم رجال الحدیث، دو گونه اوّل و دوم را که فعلیت روایت مستقیم و یا صلاحیت آن احراز شده، بدون هیچ اشارهای در ضمن روایت راوی از امام آوردهاند. در مورد گونه سوم نیز معمولاً به مانند دو گونه اوّل رفتار شده است و حتّی در پارهای موارد که روایت مستقیم، بعید بوده، به این مطلب تذکر داده نشده است؛ به عنوان نمونه، روایت «ربعی بن عبد الله عن الفضیل بن یسار قال: کان علی بن الحسین ـ صلوات الله علیهما ـ یأمر الصبیان...» (کافی، ج 3، ص 409؛ التهذیب، ج 2، ص 380) را در معجم رجال الحدیث (ج 13، ص 471) به عنوان «روی عن علی بن الحسین، و روی عنه ربعی بن عبد الله» آوردهاند؛ تنها در پارهای موارد، به طبقه راوی توجه شده و استظهار ارسال روایت صورت پذیرفته است که نمونههایی از آن را در بحث‌های آینده خواهید دید.

در مورد گونه چهارم، به ارسال روایت تصریح شده است. بدین ترتیب، روایاتی چون:

ـ «عن ابی بصیر قال: بینا رسول الله ـ صلی الله علیه وآله ـ ذات یوم جالساً.» (کافی، ج 8، ص 57)؛
ـ «سماعة عن ابی بصیر قال: کان امیر المؤمنین(ع) یجلد الحرّ والعبد.» (کافی، ج 7، ص 215؛ التهذیب، ج 10، ص 91؛ استبصار، ج 4، ص 237)؛
ـ و نیز عبارت «و فی نوادر ابراهیم بن هاشم انه سئل أبو عبد الله(ع)» (فقیه، ج 1، ح 1028؛ نظیر آن در: فقیه، ج 4، ح 260)، در ذیل ترجمة ابراهیم بن هاشم به عنوان روی مرسلاً عن ابی عبد الله(ع) ذکر شده است. (همان، ج 1، ص 557)

بدین ترتیب، بین مواردی که در اصل سند به ارسال سند تصریح شده و مواردی که با توجه به طبقه راوی سند، مرسل دانسته شده، فرقی گذاشته نشده است. بدین طریق، ما نمیتوانیم از معجم رجال الحدیث دریابیم که آیا اداء روایت به نحو مستقیم صورت گرفته و یا به نحو غیرمستقیم، و ناگزیر به مراجعه به اصل روایت میباشیم. تمایز بین این دو دسته، دارای فواید رجالی و اصولی است که به جهت اختصار، بدان نمیپردازیم.

نمونه های عملی تأثیر تعبیر واسطه در رجال

در اینجا مناسب میبینیم برخی بحث‌های رجالی را که در آن به تعبیر واسطه توجه شده و اشتباهاتی از این رهگذر حاصل گردیده، ذکر نماییم.

بحث اوّل: روایت عبد الله بن المغیرة از امام صادق(ع)

در معجم رجال الحدیث (ج 10، ص 509)، به 8 روایت عبد الله بن المغیرة از امام صادق(ع) اشاره شده است. با مراجعه به اصل سند، به دست میآید که هیچ‌یک از این موارد، در روایت مستقیم صریح نبوده و اکثر آنها در این امر ظاهر هم نیستند. بعضی از این اسناد، عبارت‌ند از:

1. فقیه، ج 1، ح 1351: «وفی کتاب عبد الله بن المغیرة أنّ الصادق(ع) قال: ... .»
2. فقیه، ج 1، ح 1538: «و فی روایة عبد الله بن المغیرة أنّ الصادق(ع) قال: ... .»
3. کافی، ج 6، ص 154، ح 6: «عن ابن ابی عمیر عن عبد الله المغیرة، وغیره قال: (کذا) تزوج حمزة بن حمران ابنة بکیر... فذکر ذلک لابی عبد الله(ع).»

در این اسناد، تنها مورد دوم، ظهوری در روایت مستقیم دارد که آن هم چندان قوی نیست و تتبع در اسناد فقیه، اقتضا میکند که تعبیر «وفی روایة فلان عن الامام(ع)» را در خصوص مورد روایت مستقیم به‌کار نمیبرد؛ چنان‌که به برخی از این موارد، پس از این اشاره خواهیم کرد.

بحث دوم: روایت ابن بکیر از امام سجاد(ع)

در معجم رجال الحدیث (ج 22، ص 363)، به روایت ابن بکیر از امام علی بن الحسین(ع) اشاره شده و به کافی (ج 7، ص 296) و تهذیب (ج 10، ص 163، ح 653) ارجاع دادهاند. تعبیر موجود در این موارد، ظهور در روایت مستقیم ندارد. معجم رجال الحدیث، در اسناد هشام بن سالم به ارسال این روایت تنبیه دادهاند.
در این ترجمه، روایات زیر مورد توجه بوده است:

1. «ابن ابی عمیر عن هشام بن سالم قال: کان علی بن الحسین(ع) یعجبه العنب... .» (کافی، ج 6، ص 350، ح 3).

2 و 3. «ابن ابی عمیر عن هشام بن سالم و ابن بکیر و غیر واحد قالوا: کان علی بن الحسین(ع) فی الطواف... .» (کافی، ج 7، ص 296؛ تهذیب، ج 10، ص 163، ح 653)

در اسناد هشام بن سالم در معجم رجال الحدیث (ج 19، ص 413) آورده شده: «والظاهر أنّ هذه الروایات مرسلة لبعد طبقة هشام بن سالم عن علی بن الحسین(ع).»

ولی در اسناد ابن بکیر (ج 22، ص 363)، روایت 2 و 3 ذکر شده است؛ بدون اینکه به ارسال سند تذکر داده شود. نحوه تعبیر واسطه، در هیچ‌یک از دو مورد بیان نشده است.

بحث سوم: روایت ابن ابی عمیر از امام صادق(ع)

در معجم رجال الحدیث (ج 22، ص 101)، به جز ابن ابی عمیر معروف، ترجمة دیگری با همین عنوان آورده شده و به روایاتی در ضمن ارجاع داده شده که تمامی آنها از امام صادق(ع) بوده است. سپس، فرمودهاند: «أنّ ابن ابی عمیر هذا من اصحاب الصادق(ع) وهو مغایر لابن ابی عمیر المعروف، وإن کانا یشترکان فی ان اسم کل واحد منهما محمد.»

ما در اینجا اصل سند این روایات را ذکر میکنیم تا ببینیم آیا این روایات از شخص دیگری است یا خیر:

1. فقیه، ج 1، ح 1563: «فی روایة ابن ابی عمیر عن الصادق (ع) قال:...».

2. تهذیب، ج 2، ح 6 : «و روی الحسین بن سعید عن محمد بن سنان عن ابن مسکان عن ابن ابی عمیر قال: سألت أبا عبد الله (ع) عن افضل ما جرت به السنة من الصلاة قال: تمام الخمسین.»

3. تهذیب، ج 2، ح 7: «و روی الحسین بن سعید عن محمد بن ابی عمیر عن حماد بن عثمان قال: سألت ابا عبد الله(ع)... قال ابن ابی عمیر ثمّ وصف ـ علیه السلام ـ کما ذکر أصحابنا.»

روایت مورد اشاره در معجم رجال الحدیث، ذیل حدیث 7 میباشد و اشاره شده که راوی در این سند، حسین بن سعید میباشد.

4 و 5. تهذیب، ج 2، ح 189؛ استبصار، ج 1، ح 1116: «عن ابن مسکان عن ابن ابی عمیر قال سألت ابا عبد الله(ع).»

6. تهذیب، ج 2، ح 433: «احمد بن محمد بن عیسی عن ابی طالب عبد الله بن الصلت عن ابن ابی عمیر قال: کان ابو عبد الله(ع) یقرأ فی الرکعتین... .»

چنان‌که مینگرید، تعبیرات واسطه در این موارد، مختلف است؛ تعبیر رقم 2 و 4 و 5، صریح در روایت مستقیم است و اگر در عنوان راوی تحریفی رخ نداده باشد، ناگزیر مراد از ابن ابی عمیر در سند، غیر از ابن ابی عمیر معروف است.

در رقم 6، تعبیر هیچ ظهوری در روایت مستقیم ندارد و مراد از ابن ابی عمیر در سند، به قرینه راوی، همان ابن ابی عمیر معروف است. در معجم رجال الحدیث، در چند صفحه بعد، مواردی را که عبد الله بن الصلت از ابن ابی عمیر روایت کرده، جزء روایات ابن ابی عمیر معروف آورده است (ج 22، ص 106). بنابراین، در رقم 6 نیز باید به قرینة راوی، مراد همان ابن ابی عمیر معروف باشد.

روایت رقم 1 نیز هرچند ظهور بدوی در فقیه، ظهور در روایت مستقیم از امام صادق(ع) دارد، ولی پیش‌تر اشاره کردیم که تعبیر (فی روایة...) در فقیه، ظهور در روایت مستقیم ندارد.

جالب‌ترین مورد، رقم 3 است. مراد از ابن ابی عمیر در رقم 3، بدون تردید، همان محمد بن ابی عمیر در صدر سند است و در معجم رجال الحدیث نیز به همین جهت، راوی از ابن ابی عمیر را حسین بن سعید گرفتهاند و از اینجا نتیجه گرفته میشود که ابن ابی عمیر، همان راوی معروف است؛ زیرا علاوه بر اینکه حسین بن سعید راوی شناخته شده و پُر روایت از ابن ابی عمیر معروف است، در معجم رجال الحدیث (ج 14، ص 423) روایت صدر رقم 3 را در ضمن روایاتی که ابن ابی عمیر از حماد بن عثمان نموده و حسین بن سعید از وی روایت کرده، ذکر نموده اند.

گذشته از این، حسین بن سعید، در روایت رقم 2 (تهذیب، ج 2، ح 6)، با دو واسطه از ابن ابی عمیر از اصحاب امام صادق(ع) روایت میکند. آیا تناسب دارد که در روایت بعدی، به گونة مستقیم از همان ابن ابی عمیر روایت کند؟ منشأ این اشتباه، عدم توجه به تعبیر ابن ابی عمیر در ذیل حدیث 6 است. تعبیر ابن ابی عمیر، «ثمّ وصف(ع) الخ» میباشد که هیچ ظهوری در روایت مستقیم ندارد.

این بحث، در مباحث رجالی، بسیار تأثیر میگذارد که ذکر آنها، نوشتار حاضر را طولانیتر میگرداند. تعبیرات غیرظاهر در روایت مستقیم، بسیارند و شناخت آنها، چندان دشوار نیست.

مثال‌هایی از تعبیرات غیرظاهر در روایت مستقیم

در اینجا، به دو مثال بسیار شایع از تعبیرات غیرظاهر در روایت مستقیم، اشاره میکنیم:

1. در تعبیر «عن زرارة قال ابو عبدالله(ع)، عن زرارة قال سئل ابو عبد الله(ع)»، هیچ‌یک از این دو قالب تعبیری، ظهور در روایت مستقیم ندارد. زرارة با همین دو قالب میتواند از پیامبر(ص) نقل حدیث کرده باشد. بنابراین، باید در سند چنین ببینیم: «عن زرارة قال: قال النبی(صلّی الله علیه وآله).» یا «عن زرارة قال: سئل النبی(صلّی الله علیه و آله).»

در این تعابیر، هیچ‌گونه تسامح یا تجوزی به کار نرفته است. آری، اگر قرینه داشته باشیم که زراره هیچ‌گاه به نحو مرسل مطلبی را نقل نمیکند، مگر به ارسال آن تصریح کند و یا وضوح رابطه زراره و امام بر این مطلب دلالت کند، میتوان در مواردی که زراره صلاحیت روایت از امام را داشته باشد، به روایت مستقیم حکم کرد؛ ولی این قرینه، قرینه خارجی است و از خود لفظ برنمیآید و اثبات آن نیز آسان نیست.

2. در مورد تعبیر «عن زرارة قال: سئل ابو عبد الله(ع)»، میتوان گام را فراتر نهاد و حتی ادعا نمود که ظاهر روایت، عدم حضور زراره در مجلس سؤال از ابو عبد الله(ع) است؛ وگرنه میگفت: «سئل ابو عبد الله(ع) و انا عنده.» حال، این ادعا چه درست باشد و چه نادرست، اصل عدم ظهور تعبیر فوق در روایت مستقیم، قابل انکار نیست.

به هر حال، در شناخت طبقه راوی و میزان روایت راوی از امام، در درجه اوّل باید به تعبیرات صریح در روایت مستقیم روی آورد و با استفاده از این تعبیرات، تعبیرات ظاهر را تفسیر کرد و احیاناً آنها را برخلاف ظاهر آن حمل نمود. مراد از تعبیرات غیرظاهر نیز از زاویه تعبیرات صریح و ظاهر روشن میگردد. پس، منابع اوّلیه و اصیل در شناخت طبقه روات، اسنادی است که با تعبیرات صریح، روایت مستقیم راوی از معصوم را برساند.

بدین ترتیب، نیاز به تفکیک تعابیر واسطه و دسته‌بندی آنها در دستهها و گونه های مختلف، واضح میگردد.

نام‌هایی که در تعبیر واسطه‌اند و در سند واقع نمیشوند

در یک سند، هر راوی، روایت را از راوی پیشین دریافت نموده (مرحلة تحمل حدیث) و برای راوی پس از خود نقل نموده است (مرحلة ادا). بدین ترتیب، تمام راویانی که در سند واقع‌اند، هم روایت را تحمل و هم ادا نمودهاند. به ‌جز سلسله سند، کسان دیگری در میان سند دیده میشوند که اتصال سند به وسیلة آنها صورت نگرفته است. به این مثال توجه نمایید:

«عن حنان قال سأل عمرو بن حریث ابا عبد الله(ع) و انا جالس... .» (تهذیب، ج 2، ص 4، ح 4)

در این سند، عمرو بن حریث روایت را برای حنان نقل نکرده است؛ بلکه حنان خود مستقیماً سؤال عمرو بن حریث و پاسخ امام را شنیده است. بنابراین، در مرحله تحمل حدیث حنان، عمرو بن حریث نقشی ندارد و وثاقت و عدم وثاقت عمرو، در صحت سند تأثیری نخواهد داشت.

در سند فوق، اگر بخواهیم طبقه حنان را به دست آوریم، میگوییم که حنان از امام صادق(ع) مستقیماً حدیث شنیده است و از اصحاب آن امام میباشد. با این حال، این سند در شناخت طبقه عمرو بن حریث، نقش مهمی دارد و همان ثمرهای را که در ارتباط حنان با ابو عبد الله(ع) از سند به دست آوردیم، دربارة عمرو بن حریث نیز به دست خواهیم آورد؛ زیرا آنچه در اینجا در طبقه حنان و عمرو بن حریث مؤثر است، تحمل حدیث از امام صادق(ع) است؛ اما ادا کردن حدیث یا نکردن آن، در کشف رابطه این دو با امام تأثیری ندارد.

با توضیحاتی که داده شد، دانسته میشود که سند تنها در شناخت طبقه کسانی که در سلسله سند واقع‌اند، سودمند نبوده، بلکه افراد دیگری نیز در لابه‌لای سند قرار میگیرند که طبقه آنها، از ملاحظه سند به دست میآید. ما این افراد را جزء تعبیر واسطه قرار میدهیم.

تمایز بین نام‌های سلسله سند و نام‌های تعبیر واسطه

حال با ذکر چند مثال، از زاویهای دیگر به بحث ادامه میدهیم:

1. «عن زرارة عن محمد بن مسلم قال: سألت أبا عبد الله(ع).»
2. «عن زرارة قال: سأل محمد بن مسلم أبا عبد الله(ع) و أنا عنده... فقال(ع)... .»
3. «عن زرارة قال: سأل محمد بن مسلم أبا عبد الله(ع)... فقال(ع)... .»

در تعبیر نخست، زراره توسط محمد بن مسلم، روایت را از امام (ع) نقل میکند؛ ولی در روایت دوم، زراره مستقیماً خودش سؤال و پاسخ امام را شنیده است؛ ولی در مثال سوم، مسئله به این وضوح نیست؛ با دقت در این مثال درمییابیم که زراره در مقام اداء حدیث، به گونه مستقیم سؤال و پاسخ امام را نقل میکند؛ اما آیا تحمل این حدیث، به گونه مستقیم بوده؟ چنین چیزی، از این عبارت برنمیآید. در این مورد، میتوان گفت که زراره در مجلس سؤال و جواب بوده باشد و میتواند این ماجرا را از شخص دیگری ـ خواه محمد بن مسلم خواه شخص ثالثی ـ شنیده باشد. بدین ترتیب، این مثال، از مصادیق بحث گذشته میگردد که نحوة تحمل حدیث روشن نیست؛ ولی روایت در مقام اداء، به گونه مستقیم نقل شده است. لزوم تفکیک این مورد از مورد دوم که تحمل حدیث نیز به گونه مستقیم بوده، روشن است.

مثال دوم و سوم، هرچند از جهاتی مشترک‌اند، مثلاً از هر دو این نکته رجالی که محمد بن مسلم از امام صادق(ع) حدیث شنیده است، استفاده میشوند؛ ولی در استفاده رجالی، با هم تفاوت نیز دارند.

در مثال دوم، وجود محمد بن مسلم در میان سند، هرچند در شناخت رابطه زراره و ابو عبد الله(ع)، نقش مستقیمی ندارد، ولی این سند، معاصرت زراره و محمد بن مسلم را می‌رساند و به ما میفهماند که در زمانی که محمد بن مسلم زنده بوده و از امام صادق(ع) حدیث میشنیده، زراره نیز در مجلس حاضر بوده است. این مسئله میتواند فایده رجالی داشته باشد که از مثال سوم استفاده نمیشود.

فایده رجالی این مثال را در ضمن مثال مشابه دیگری بررسی میکنیم. اگر ما در سند این عبارت را ببینیم:

«عن جمیل قال: سأل جابر بن یزید الجعفی أبا عبد الله(ع) و أنا عنده.»

با توجه به اینکه جابر جعفی در سال 128 یا حدود آن درگذشته است، از این سند درمییابیم که جمیلِ واقع در سند، در سال 128 در سنّی بوده است که بتواند روایت امام صادق(ع) را بشنود. بدین ترتیب، اگر جمیل در سند به قراینی همان جمیل بن درّاج باشد که تاریخ ولادت وی معلوم نیست، از این سند تا حدودی به عصر جمیل و تاریخ حیاتش پی میبریم و اگر فرض کنیم که جمیل بن درّاج در سال 130 متولد شده باشد، با ضمیمه کردن ولادت جمیل به وفات جابر، درمییابیم که مراد از جمیل در سند، جمیل بن درّاج نیست.

بنابراین، سند فوق، هم در طبقه راوی نقش داشته و هم در تمییز مشترکات مؤثر میافتد. در این مثال، اگر کلمه «و أنا عنده» نبود، هیچ‌یک از این استفادهها انجام نمیگرفت.

چند مثال از نام‌های واقع در تعبیر واسطه

حال با ذکر چند مثال به صورت های متنوع، این بحث را میبینیم:

1. «عن معتّب قال: دخل محمد بن بشر الوشاء علی أبی عبد الله(ع).» (کافی، ج 4، ص 36، ح 2)

به این مثال، در معجم رجال الحدیث (ج 18، ص 454) در ترجمه معتّب اشاره شده و روایت معتّب، به گونه مستقیم از أبو عبد الله(ع) دانسته شده است. در ترجمه محمد بن بشر الوشّاء، به این روایت اشاره شده (ج 15، ص 127) که ظاهراً به جهت مدحی است که در متن روایت نسبت به محمد بن بشر الوشّاء از امام صادر شده است؛ نه به جهت تحمل حدیث به وسیله محمد بن بشر الوشّاء.

2. «عن احمد بن محمد عن معمّر بن خلّاد قال: کان داود بن زربی شکا ابنه الی أبی الحسن(ع).»

این روایت در معجم رجال الحدیث (ج 7، ص 104؛ ج 18، ص 473) به عنوان روایت معمّر بن خلّاد از داود بن زربی از أبو الحسن(ع) ذکر شده است که درست نمیباشد. در اینجا معمّر بن خلّاد، مستقیماً از أبو الحسن(ع) نقل میکند؛ هرچند عبارت، ظهور در نحوه تحمل ندارد.

3. «عن محمد بن عیسی بن عبید عن یونس قال: قال أبو عبد الله(ع) لعباد بن کثیر البصری الصوفی.»

مراد از یونس در سند به قرینه راوی، یونس بن عبد الرحمن است؛ ولی تعبیر واسطه، ظهوری در روایت مستقیم یونس از امام صادق(ع) ندارد. (مقایسه کنید با معجم رجال الحدیث، ج 20، ص 287)

4. «محمد بن عیسی عن الحسن بن علی بن فضال قال: قرأت فی کتاب أبی الأسد إلی أبی الحسن الثانی(ع)... فکتب علیه السلام بخطه.» (التهذیب، ج 6، ص 219 (ملخّصاً))

در معجم رجال الحدیث، این مورد جزء روایات الحسن بن علی بن فضال از امام أبو الحسن الثانی دانسته شده است. (ج 5، ص 303)

با وجود اینکه قرائت دست‌خط امام(ع)، بیانگر طبقه راوی نیست، بنابراین، حسن بن علی بن فضّال را به استناد این روایت نمیتوان از اصحاب امام ابو الحسن الثانی دانست. ابو الأسد و کتابت وی به امام نیز طبق معمول در معجم رجال الحدیث ذکر نشده است.

کتابت صفّار

در اینجا خوب است که در مورد کتاب صفار به امام ابو محمد العسکری (ع) بحث نماییم. محمد بن حسن صفار، نامهای به امام ابو محمد(ع) نگاشته و در ضمن آن، از حضرت پرسش هایی نموده است.

امام در پاسخ، توقیع شریفی را مرقوم داشته اند. این توقیعات، در یک صحیفهای در نزد شیخ صدوق بوده است. وی در موارد مختلف فقیه، قسمت‌هایی از آن را نقل کرده است؛ با عبارت: «کتب محمد بن الحسن الصفار الی ابی محمد(ع).» (مثلاً بنگرید به: ج 1، ح 396). در معجم رجال الحدیث (ج 15، ص 387 ـ 389)، این موارد را در ضمن روایات صفار از امام ابو محمد(ع) ذکر کرده است؛ درحالی‌که شیخ صدوق، مستقیماً این خبر را از دستخط امام(ع) نقل میکند و اگر مثال قبل را درباره حسن بن علی بن فضال ملاک قرار دهیم، باید شیخ صدوق را راوی از امام ابو محمد بدانیم؛ البته در اینجا بحث‌هایی وجود دارد که پس از این، در ذکر نمونه هایی از تعبیر واسطه در فقیه بدان خواهیم پرداخت.

شیخ کلینی این روایت را از محمد بن یحیی نقل نموده و قطعات آن را در کافی ذکر کرده است. در بیشتر موارد، تعبیر وی چنین است: «محمد بن یحیی قال کتب محمد بن الحسن الی ابی محمد(ع)... فوقّع(علیه السلام).» (کافی، ج 3، ص 150، ح 3؛ ج 5، ص 125، ح 8؛ ج 5، ص 181، ح 3؛ ج 5، ص 307، ح 14 (با عبارت کتب محمد)؛ ج 7، ص 45، ح 2؛ ج 7، ص 46، ح 1؛ ج 7، ص 394، ح 3؛ ج 7، ص 461، ح 7)

در برخی موارد، با تعبیر «محمد بن یحیی قال کتب بعض أصحابنا الی ابی محمد(ع).» (کافی، ج 6، ص 324، ح 10؛ ج 7، ص 37، ح 34)

مراد از بعض اصحابنا، ظاهراً محمد بن الحسن الصفار است.

تمامی این موارد، در معجم رجال الحدیث (ج 18، ص 347)، تحت عنوان محمد بن یحیی به صورت: «ما روی عن ابی محمد(ع)» ذکر شده است. از عبارت فوق نمی‌توان فهمید که آیا محمد بن یحیی کتاب محمد بن الحسن را مستقیماً دیده و از خط امام نقل میکند و یا محمد بن الحسن این مطلب را به محمد بن یحیی گفته و یا احیاناً شخص دیگری از این کتاب به محمد بن یحیی گزارش داده است. در پارهای موارد، محمد بن یحیی این مطلب را از محمد بن الحسن نقل کرده است. در کافی (ج 5، ص 239، ح 9؛ ج 5، ص 293، ح 5) میخوانیم: «محمد بن یحیی عن محمد بن الحسن (الحسن صح) قال: کتبت الی ابی محمد(ع)... فوقّع(علیه السلام).»

و نیز در کافی (ج 7، ص 402، ح 4) میبینیم: «محمد بن یحیی عن محمد بن الحسن أنّه کتب الی ابی محمد(ع)... فوقّع(علیه السلام).» بدین ترتیب، ممکن است محمد بن یحیی توقیعات امام(ع) را به نحو مستقیم دریافت نداشته باشد؛ بلکه محمد بن الحسن آن را برای وی خبر داده است.

با این بحث، تأثیر نحوه تعبیر واسطه در روایت راویان از امام معصوم(ع) و نقش سائلان و کاتبان روایت از امام(ع) و سایر کسانی که در لابه‌لای سند واقع‌اند، ولی اداء روایت برای راوی بعدی به وسیلة ایشان صورت نگرفته، روشن میشود.

در این باره، پس از این، در هنگام ذکر نمونه هایی از تعبیر واسطه در فقیه، بار دیگر سخن خواهیم گفت.

در خاتمه، تذکر این نکته بیتناسب نیست که عدم توجه نقش تعبیر واسطه در کتاب‌های حدیثی متأخر نیز منشأ اشتباهاتی شده است؛ مثلاً در وسائل پس از ذکر روایتی از «محمد بن عیسی العبیدی قال: کتب احمد بن حمزة الی ابی الحسن(ع)»، میخوانیم: «و رواه الصدوق باسناده عن محمد بن عیسی عن احمد بن حمزة مثله.» (وسائل، ج 13، آخر 305)

با مراجعه به اصل سند در فقیه (ج 4، ح 624) درمییابیم که نحوه حدیث، نادرست میباشد. عبارت این سند، چنین است: «و روی محمد بن عیسی العبیدی قال: کتب احمد بن حمزة الی ابی الحسن(ع).»

چنان‌که میبینید، احمد بن حمزة الزاماً در تحمل حدیث عبیدی نقش ندارد. نظیر این اشتباه، در ج 2، ص 443 معجم رجال الحدیث نیز در اسناد احمد بن حمزه دیده میشود. در این صفحه، این روایت را به عنوان: «روی عن ابی الحسن(ع) و روی عنه محمد بن عیسی العبیدی» درج کردهاند که نادرست است.

بدین ترتیب، بحث و بررسی بر روی اسناد، حتماً باید بر محور اسناد کتب دست‌اوّل چون کتب اربعه صورت بگیرد و از مراجعه به کتب دست‌دوم و استناد به آنها، خودداری ورزید.

پی نوشت:

اطلاعات تکميلي

  • تاریخ انتشار نسخه چاپی: شنبه, 24 اسفند 1398
  • صفحه در فصلنامه: صفحه 2
  • شماره فصلنامه: فصلنامه شماره 69
بازدید 165 بار
شما اينجا هستيد:خانه