خامنه‌ای ناب‌ترین رهبر زمانه؛ نگاهی به آرمان‌ها و دغدغه‌های امام شهیدان انقلاب اسلامی

سه شنبه, 27 اسفند 1404 ساعت 09:05
    نویسنده: منصوره مؤدب؛ دانش آموخته سطح سه حوزه علمیه خواهران، جامعة الزهراء قم.
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

گذری بر زندگانی

رهبر عزیزم! یگانه روزگار که در ۲۹ فروردین سال ۱۳۱۸ در مشهد علی‌بنموسی‏الرضا (ع) دیده به هستی گشودی! در وصف گلستانی که در آن، گل وجودت شکوفا شد همین بس که اجداد و نیای پدری و مادری‌ات، همه از علماء و بزرگان بودند. پدر بزرگوارت، آیت‌الله سید جواد خامنه‌ای، به‌عنوان مجتهد و عالمی صاحب‌نظر و پارسا در مشهد شناخته می‌شد و مادر گرامی‌ات نیز فرزند عالم بزرگ، آیت‌الله سید هاشم نجف‌آبادی بود. اراده الهی بر آن بود تا در دامان مادری مؤمن، اهل علم، ادب و فضل که نام نیکویش خدیجه بود، بالیده شوی. (۱)

مادری که مأنوس با قرآن و تفاسیر و کتب تاریخی بود و زندگی انبیا و شخصیت‏‌های قرآنی را در قالب داستان و روایت‏‌های شنیدنی برای فرزندانش بازگو می‏‌کرد؛ مادری که اهل تهجد، نماز، دعا و مستحبات بود و قرآن را با صدایی خوش برای نور چشمانش تلاوت می‏کرد تا لطافت و نورانیت کلام خدا در جانشان رخنه کند؛ مادری که فرزندانش در وصف او چنین می‏گویند: «بانویی خوش‏‌سخن، سنجیده‌گو، حافظ آیاتی از قرآن، صریح‌اللهجه و بسیار تأثیرگذار در تربیت و بالندگی فرزندان بود.» (۲)

بانویی که به دیوان حافظ تسلّط داشت و روح و جان عزیزان جانش را با اشعار خواجه مأنوس و محظوظ می‏‌کرد تا لسان و بیان فرزندانش قویّ و غنیّ گردد؛ بانویی که به شجاعت و بصیرت شناخته می‏‌شد و همواره حامی و مشوق پسرانش در مبارزات سیاسی بود. (۳)

مرید و دست‌‏پرورده خمینیِ ستودنی! از همان ابتداء مسیر روشن طلبگی و اوایل جوانی، محضر روح خدا را درک کردی و گمشده‏‌های معنوی و الهی‌ات را در وجود آرام و باوقار وی یافتی. هرچه در گذر زمان بر روزهای آشنایی‏ات با امام افزوده می‏شد، شخصیت برجسته، وارسته، مهذب و ممتاز او، تو را بیش‌ازپیش شیفته و دلباخته می‏‌کرد. تشخّص و برجستگی علمی، دقّت نظر و تسلّط او در مباحثه‏‌های علمی با شاگردانش، از او استادی توانمند و گیرا ساخته بود و تو را مشتاقانه به پای درسش می‏کشاند تا با جرعه‌جرعه کلامش، عطش آموختن در تو اندکی برطرف شود.

شخصیتی که به گفته خودت: «تنها او می‌‏توانست تو را از لحاظ فکری و روحی اشباع کند» (۴)؛ به‌خصوص آنگاه که به دنبال موضع دلیرانه امام در قبال «لایحه انجمن‏های ایالتی ولایتی»، دست تقدیر و بازی روزگار جلوه‏های پنهان و ابعاد سیاسی امام را برایت نمایان کرد، تو بیش‌ازپیش واله و شیدای خمینی خط‏شکن و بت‏شکن گشتی و در تمام دوران رهبری شکوهمندت، همواره بر گفتمان امام و پاسداری و ترویج اندیشه ایشان تمرکز و تأکید داشتی.

اشتیاق به شهادت

سالیان سال بود صبورانه منتظر و در «صف اول» بودی؛ لیکن شهداء را از «آخر مجلس» می‏‌چیدند؛ (۵) امّا به ناگاه زمان چیدنت، زمان پَر گشودنت، زمان رفتنت فرارسید و آن‏گاه:

از اوّل و از آخر مجلس، شهدا                  آقای جهان سید علی را چیدند

رهبر شهیدم! سال‏ها بود که برای در آغوش کشیدن «مرگ شرافتمندانه» و رسیدن به مقام «عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُون» (۶) و نظر به «وَجهُ الله»، بی‏تاب بودی و همواره در شعاع عظیم بدخواهی و مورد طمع ترور اهریمن سیرتان قرار داشتی؛ آری، بارها تا مرز شهادت پیش رفتی؛ نشانه‎اش هم دستت بود که حکایتی داشت «رَحِمَ الله عَمّیَ العَباس».

رهبر جان‏برکفم! تو همواره برای تقدیم جان نازنینت در راه اطاعت از ولیّ زمانت، آماده بودی. تاریخ صحه می‏گذارد که جان‏سوزترین مصداقش، آن زمان بود که بغضی گلوگیر در صدای با صلابتت طنین‏انداز بود و تو خطاب به مولای غریبت فرمودی:

«یا صاحب‌الزمان... من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم، اندک آبرویی هم دارم که همه را کف دست می‏گیرم و در راه انقلاب و آرمان‏هایش نثار می‌کنم. سید ما، مولای ما، دعا کن برای ما؛ صاحب ما تویی؛ صاحب این کشور تویی؛ صاحب این انقلاب تویی؛ پشتیبان ما شما هستید؛ ما این راه را ادامه خواهیم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهیم داد؛ در این راه ما را با دعای خود، با حمایت خود، با توجّه خود، پشتیبانی بفرما. ای سید و مولای ما! پیش خدای متعال گواهی بده که در راه خدا تا آخرین نفس ایستاده‏ایم.» (۷)

به گفته خودت، بزرگ‌ترین آرزو و افتخارت این بود که در این راه پُرافتخار، پُرفیض و پُربهجت، جان خود را تقدیم کنی و به‌راستی و به‌حقّ جز ردای شهادت، چه چیز زیبنده قامت استوارت بود؛ آن‏گاه که بی‌شک، از برترین مؤمنان صادقِ خوش‌عهد بودی و از والاترین مصادیق برای «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً» (۸)؛ «بعضی از مؤمنان، مردانی هستند که بر هر چه با خدا عهد بستند، وفا کردند. پس بعضی‏شان از دنیا رفتند و بعضی دیگر منتظرند و هیچ‌چیز را تبدیل نکردند.»

رهبر مجاهدم! تو باید شهید می‏شدی. تو باید در ناب‏ترین تجلّی ممکن و بالاترین سکو، مدال پُرافتخار شهادت را از آن خویش می‏‌کردی. تو باید به تأسی از مولای مظلومت در ماه نابِ خدا، با کام روزه به دست بی‏رحم‏ترین بی‏رحمان عالم، شهادت را تنگ در آغوش می‌‏فشردی. امام شهیدم! خوشا به سعادتت و گوارا باد این شهد شکرین در کام جانت.

ابعاد شخصیتی چندوجهی

بی‏‌همتای زمانه! کدام بُعد بی‏نظیر شخصیت تو را در قاب واژه‏ها به تصویر بکشم؛ درحالی‌که در ردای بالاترین مقام سیاسی کشور، حکیمی مجاهد، عارفی وارسته، ادیبی خوش‏سخن و دانشمندی فرهیخته بودی و در برابر خون‌خواران زمان، «اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّارِ» (۹) و «أَعِزَّةٍ عَلَی الکافِرینَ» (۱۰) و در میان ستم‏کشیدگان عالم، «رُحَماءُ بَینَهُم» (۱۱) و «أَذِلَّةٍ عَلَی المُؤمِنینَ» (۱۲) را به عالی‏ترین وجه ممکن تفسیر می‏کردی؛ چراکه غضبت شمه‏ای از غضب حیدری بود و رأفتت نیز معطر به رأفت حیدری. به‌یقین تاریخ صحه خواهد گذاشت تو یکی از بی‏بدیل‏ترین جلوه‏های جمع اضداد و با شخصیت شاخصت در امتداد جاذبه و دافعه علوی بودی و به ابعاد مختلف آدمی، معنایی فاخر بخشیدی.

رهبر فرهیخته‏ام! که عشق به مطالعه و کتاب‏خوانی در تاروپود جانت رسوخ کرده بود و مشتاق و مُصرّ بر فراگیرشدن فرهنگ اصیل کتاب‏خوانی بودی و می‏فرمودی: «من هر زمانی که به یاد کتاب و وضع کتاب در جامعه خودمان می‏افتم، قلباً غمگین و متأسّف می‏شوم.» (۱۳) «واقعاً خدا می‏داند من وقتی یادم می‏آید که مردم ما مطالعه‌کردن را بلد نیستند، به قلب من فشار می‏آید.» (۱۴)

رهبر ادیبم! چه بسیار کتاب‏های رمانی که در دوران نوجوانی در صف انتظار برای مطالعه تو بودند و تو آن‌چنان شوقمند و بی‏قرارِ کشف دنیای داستان و رمان بودی که هر رمانی سر راه دیدگانت خودنمایی می‏کرد، بی‏شکّ چندی نمی‏گذشت که به فهرست کتاب‏های مطالعه‌شده‏ات افزوده می‏شد. به گفته خودت: «کمتر رمانی بود که آن وقت‌ها اسم آورده شود و من نخوانده باشم.» (۱۵) رهبر فاضلم! حیرت وجودم را فرامی‏گیرد وقتی می‏گویی بیش از هزار عنوان رمان خوانده‏ای. نظر و باورت این بود که «هیچ بیانی نمی‏تواند تاریخ را مثل داستان و قصه بیان کند و... .» (۱۶)

علاوه بر رمان، به خواندن کتاب‏های ادبی و شعر نیز عطش داشتی و خودت نیز در این زمینه از ذوق سرشار مرمرین و طبع لطیف بلورین برخوردار بودی و تراوش‏های ذوقی نابی در سرودن شعر و خلق آثار ادبی داشتی و روزگاری تخلص شعری «نسیم» را برای خود برگزیده بودی. شعرشناس بودی و در نشست‏های ادبی، حضور فعّال داشتی. شعرها را به‌گونه‌ای از الک نقد عبور می‌دادی و تصحیح می‏کردی که شاعرش را به وجد و شگفتی وامی‏داشتی.

جامعیت مدیریتی و مردم‌باوری

ناب‏ترین رهبر زمانه! در وصف توانمندی و جامعیتت همین بس که در تمامی عرصه‏ها، صاحبسخن و صاحب‌نظر بودی. با این‏که در رأس هرم قدرت، نه فقط رهبری ایران عزیز که رهبری تمام آزادگان عالم را برعهده داشتی و مشغله‏ها و دغدغه‏های فراوان بر دوش دلت سنگینی می‏کرد؛ امّا بر خود تکلیف کرده بودی که در مناسبت‏های مختلف با مردمت دیدار و محفل اُنس و گفت‏وگو داشته باشی و با همه خستگی‏ها و رنج‏هایی که برتنت آوار بود، در جمع اهل شهادت و ایثار، اهل رسانه و هنر، اهل شعر و ادب، اهل قرآن و معرفت، اهل ورزش و حماسه‏‌آفرینی، اهل فنّاوری و صنعت، اهل تولید و اقتصاد و اهل علم و دانش، به گرمی و مهربانی حضور می‏یافتی و با نهایت سعه‌صدر و گشاده‏رویی، برای واگویه‏‌ها، دلگویه‏‌ها، شکوائیه‌ها و خواسته‏‌های یکایک آنان گوش شنوا بودی و به واژه‌واژه برگفته از دغدغه‏ها و دلهره‏ها، با جان و دل بها می‏دادی و در نهایت مهرورزی و خیرخواهی، جواب‏گوی تک‏تک میهمانانت بودی.

رهبر مردم‌باورم! معتقد بودی برای اداره کشور باید متکی به آرا، اندیشه و فهم سیاسی مردم بود و به تبعیت از امام کبیر، میزان را رأی مردم می‏دانستی و به رأی مردم به دید حق‏الناس می‏نگریستی. از همین باب، در هر شرایطی و در طوفان آشوب و فتنه نیز عامل به این اصل و حافظ رأی ملّت بودی.

افسوس که عدّه‏ای فریب فتنه خورده و خود را به خواب زده و بی‏نصیب از نور بصیرت و نعمت ولایت، تو را «دیکتاتور» می‏خواندند؛ حال آن‏که همواره آغوش سرشار از مهر و تبسم پدرانه‏ات، به روی سلایق مختلف گشوده بود و در تمامی عرصه‏‌ها تأکید فراوان بر «مردم‌سالاری» و «مشارکت حدّاکثری» مردم با ادبیات و جبهه‏‌گیری سیاسی گوناگون داشتی و «عنصر اراده ملّی را جان‌مایه پیشرفت همه‌جانبه و حقیقی کشور می‏دانستی» (۱۷) و راهبرد مشارکت در قاموس اندیشه اسلامی‌ات جایگاه برجسته‏ای داشت.

تأکید بر استقامت و مبارزه

رهبر حکیمم! چه نیکو تعبیر کردی از بلای عظمایی که انقلاب بر روزگار طراران طمع‏کار تحمیل کرده و طعمه شیرین ایران را از دهان حریصان قلدر بیرون کشیده است. (۱۸) چقدر حکیمانه در بزنگاه‏های فتنه دست پولادین سردمداران ستم را از پس دستکش مخملی (۱۹) رسوا می‏‌کردی و می‏فرمودی: «اولین فتنه نبود؛ آخرین فتنه هم نخواهد بود. ما کشوری هستیم که فکر جدیدی داریم، راه جدیدی داریم، با منافع قلدرهای عالم در اصطکاک و برخوردیم. همیشه باید منتظر مکر و دشمنی آن‏ها باشیم.» (۲۰) چقدر روشنگرانه به علی‏دوستان ولایت‏مدار راه را نشان می‏‌دادی که در برابر فتنه‏ها ایمان خود را نبازند و با ایستادگی و استقامت، آتش فتنه را خاکستر و گردن‌کشان زمانه را مأیوس و روسیاه کنند تا به اذن الهی برای رسالت عظیم ظهور مهدی موعود مبعوث شوند. (۲۱)
رهبر مبارز و خستگی‏‌ناپذیرم در تمام عمر سرشار از مهر و خیر و رحمت و برکتت، لحظه‏ای از پاسداری از سنگر سعادت غفلت نکردی و علم جهاد و مبارزه را بر زمین رخوت و خمودگی نگذاشتی. هرگز در مسیر پُر پیچ‌وخم زمینه‏ سازی ظهور، تمدّن‏سازی و تحقّق آرمان‏‌های مهدوی، خم به ابرو نیاوردی. هرگز در گذر مشقت‏‌بارترین و تلخ‏ترین ایام روزگار سردی، سستی، ترس و نومیدی در کنش، منش، مشی و مرامت نشان ندادی.

تأکیدت بر این بود که تا آن وقتی که می‌توانید، مبارزه کنید. وقتی دیدید که دارید شکست می‌خورید، باز هم مبارزه کنید؛ تا برسید به آن لحظه‌ای که دیگر یقین می‌کنید که حتماً شکست خواهید خورد؛ امّا باز هم مبارزه کنید. وقتی در آن لحظه‌ای که یقین دارید حتماً شکست خواهید خورد، باز به تلاش و کوشش ادامه دادید، آن وقت پیروزی و فتح نصیبتان خواهد شد. (۲۲)

گفته بودی به قله نزدیکیم و اگر پیوسته مشق مقاومت را بر لوح اندیشه و باورمان بنگاریم، قله حاکمیت دین خدا، حاکمیت حقّ و حاکمیت عدل که تکامل انسان و کمال بشری را به دنبال دارد، فتح خواهیم کرد؛ همان فتح خجسته‏ای که آرزوی تمام انبیا بوده و از بعد بعثت خاتم انبیا تا به امروز، مجال تحقّق نیافته است. (۲۳)

ترسیم چشم‌انداز گام دوم انقلاب

رهبر یگانه‏‌ام! به‌یقین برای فتح قله حاکمیت دین خدا، به بازبینی و بازخوانی سخنان حکیمانه‏ات، به بازنوشی شهد شیرین مواعظت نیازمندیم. بی‏تردید، به تکرار باید اندیشه‏های متعالی و دغدغه‏های خدایی‏ات را در سراچه ذهن خویش مرور کنیم و پیوسته بیانات راهبردی و راهگشایت را سرلوحه عمل خویش قرار دهیم؛ به‌خصوص «بیانیه جامع گام دوم» که مطلع‏الفجر هدایت‏بخشی است برای به سلامت عبورکردن انقلاب از گردنه‏های فتنه، و شکستن کمر مکر و دسیسه و برای آغاز فصل بهارگونه زندگی انقلاب اسلامی.

بیانیه پُرفروغی که با طلوعش از لسان نورافشانت، نقشه راه را برای امتداد مسیر درخشان انقلاب و تحقّق «دومین مرحله خودسازی، جامعه‌پردازی و تمدّن‌سازی» (۲۴) به شایستگی ترسیم کردی و با ادبیات دل‌نشینت، دستاوردهای شگرف عمر چهل‌ساله انقلاب را به نیکویی شرح دادی و آن‏گاه در خصوص چندین سرفصل اساسی، ازجمله: «علم و پژوهش، معنویت و اخلاق، اقتصاد، عدالت و مبارزه با فساد، استقلال و آزادی، عزّت ملّی و روابط خارجی و مرزبندی با دشمن و سبک زندگی»، توصیه‌های نابی را به‌منظور «جهاد بزرگ برای ساختن ایران اسلامی بزرگ» ارائه نمودی تا فصل‌الخطابی باشد برای همگان.

رهبر بصیرم! همواره از هر رویداد و رخدادی در جهت انتشار الفبای آبادی، اقتدار و پیشرفت در سرای ایران بهره می‏بردی و برای همگانی شدن این ادبیات در کتاب اندیشه مردمت، حتّی از گذر ایام و تجدید سال هم ساده گذر نمی‏کردی و دغدغه‏هایت در نام‏گذاری سال نیز تجلّی می‏یافت؛ تا آنجا که وقتی صحیفه دغدغه‏هایت را در هنگامه تحویل سال ورق می‏زنم، واژه‏هایی با مضامینی مشترک نظرم را جلب می‏کند؛ واژه‏هایی چون: «تولید؛ پشتیبانی‌ها، مانع‌زدایی‌ها»، «جهش تولید»، «تولید؛ دانش‌بنیان، اشتغال‌آفرین»، «مهار تورم و رشد تولید»، «حمایت از کالای ایرانی»، «تولید ملّی»، «حمایت از کار و سرمایه ایرانی»، «جهاد اقتصادی، اصلاح الگوی مصرف»، «همّت مضاعف و کار مضاعف»، «انضباط اقتصادی و مالی»، «اقتصاد مقاومتی؛ اقدام و عمل»، «اقتصاد مقاومتی: تولید - اشتغال» و... . (۲۵)

رهبر دلسوزم! تک‌تک این واژه‌‏ها ما را به این فهم می‏رساند که مسئله «اقتصاد» «تولید» و «معیشت»، گرچه هدف اصلی جامعه اسلامی نیست، امّا چون بدون آن نمی‏توان به هدف‏های مهم و اصلی رسید، (۲۶) ؛در سطرسطر دغدغه و اندیشه‏ات موج می‌زد. در نگاه عالمانه تو، «اقتصاد، یک نقطه کلیدیِ تعیین‌کننده است. اقتصاد قوی، نقطة قوّت و عامل مهم سلطه‌ناپذیری و نفوذناپذیری کشور است و اقتصاد ضعیف، نقطه ضعف و زمینهساز نفوذ و سلطه و دخالت دشمنان است.» (۲۷) به دفعات فراوان، تکرار و تأکید داشتی که «تقویت اقتصاد مستقلّ کشور مبتنی بر تولید انبوه و باکیفیت، و توزیع عدالت‌محور، و مصرف به‌اندازه و بی‌اسراف، و مناسبات مدیریتی خردمندانه است.» (۲۸) معتقد بودی که «انقلاب اسلامی، راه نجات از اقتصاد ضعیف و وابسته و فاسد دوران طاغوت را به ما نشان داد؛ ولی عملکردهای ضعیف، اقتصاد کشور را از بیرون و درون، دچار چالش ساخته است.» (۲۹)

آری، با بینش عمیق و تحلیل قوی‏ات، در این عرصه خطّیر ما را به دو دسته چالش رهنمون شدی؛ «چالش بیرونی تحریم و وسوسه‌های دشمن» (۳۰) و «چالش درونی که عبارت از عیوب ساختاری و ضعف‌های مدیریتی است.» (۳۱) آن‌گاه با لسانی قاطع، راه را بر بهانه‏تراشی‏ها بستی و بر همگان اتمام حجّت کردی که «در صورت اصلاح مشکل و چالش درونی، چالش بیرونی تحریم، کم‌اثر و حتّی بی‌اثر خواهد شد.» (۳۲) راه اصلاح و علاج را در بها دادن به وطن و گام‌نهادن در مسیر درون‌زایی اقتصاد کشور، مولد شدن و دانش‌بنیان‌شدن آن، مردمی‌کردن اقتصاد و تصدی‌گری نکردن دولت و برون‌گرایی با استفاده از ظرفیت‌ها برای تحقّق «سیاست‌های اقتصاد مقاومتی» (۳۳) بیان کردی.

توصیه به وحدت و همدلی

رهبر آگاه و دوراندیشم! همواره بر دمیدن روح وحدت و وزیدن نسیم بیداری بر پیکر جامعه اسلامی و باریدن بصیرت و آگاهی بر اندیشه اسلامی و کوچیدن دنیای اسلام به‌سوی عزّت، فخر، ایستادگی، استقلال، وحدت و آزادگی، همّت و جدیت داشتی و با درایت و قاطعیت، راه را بر تفرقه‏جویان سد می‏کردی و نسخه شفابخش وحدت را علاج ناخوش‏احوالی جامعه اسلامی می‏دانستی و بیان می‌کردی: «امروز مهم‏ترین نیاز دنیای اسلام و علاج واقعی همه مشکلات مسلمانان، اتحاد و انسجام اسلامی است و بر همین اساس، علما و روشنفکران مسلمان باید منشور وحدت اسلامی را به‌عنوان مطالبه‌ای تاریخی، تدوین کنند.» (۳۴)

رهبر مقتدرم! که در ترسیم نقشه راه برای رسیدن به قله اقتدار ملّی، پیوسته ما را به سوارشدن بر مرکّب اتحاد و مجهز شدن به سلاح همدلی رهنمون می‏شدی و این‌چنین جان‏های تشنه سعادت را از نصایح پدرانه‏ات سیراب می‏کردی: «در برابر دشمن، همه با هم باشید. در بین اقشار مختلف یا جناح‏های سیاسی مختلف، اختلافاتی وجود دارد، اختلافاتی هست، باشد؛ لکن در مقابل دشمن، مثل دوران جنگ دوازدهروزه همه در کنار هم قرار بگیریم. این، یک عامل بسیار مهم برای اقتدار ملّی کشور عزیزمان است.» (۳۵)

به یقین، رمز پیروزی ما در این نبرد آخرالزمانی، در گرو تقویت ایمان و تبعیت از کلام نابت و بذل توجّه به کلیدواژه‏‌های سخنان دُرربارت است. بی‌شک، طبق فرمایشات متینت به یاری خداوند با اتحاد مقدّس و تقویت روحیه ایمانی، از فتنه‏‌های دجالان مهدی‏‌ستیز عبور خواهیم کرد.

الگوی اخلاق و معنویت

رهبر الهی‏ام! که در حریر اندیشه‌‏ات ارتباط و اتّصال با خالق آفرینش، قرین کردن تمام لحظات با عبودیت نوازش روح و جان با معنویت و آراستن خویش به زیبایی‏‌های اخلاقی، در رأس اولویت‏‌ها بود و خودت پیشتاز و پرچم‌دار معنویت و صفای سیرت و نورانیت ضمیر بودی و گفتار و کردارت یکپارچه معطر به عطر خدامحوری و اخلاص بود؛ تا آنجا که از نگاه مهربانت نور می‏بارید و تلألؤ عرفان و ایمان را در فضا می‏‌گستراند.

تو از معدود رهبرانی بودی که در تاریک‌زار ظلم و گناه و روزگار فساد و تباهی، هم خودت سرآمد خوبی‏‌ها و مکارم اخلاق بودی و هم مردمت را پیوسته به این سلوک فرامی‏‌خواندی و می‏فرمودی: «ارتباط با خدا را بیشتر کنید؛ برای باران، برای امنیّت، برای عافیت، برای همه چیز، از خدای متعال کمک بخواهید؛ با خدا حرف بزنید، از خدا بخواهید، متضرعانه به درگاه خدا بروید؛ ان‌شاءالله خدای متعال اسباب اصلاح همه امور را فراهم خواهد کرد.» (۳۶)

تأکید بر انقلابی‌گری و پایداری بر اصول انقلاب اسلامی

رهبر انقلابی‏‌ام! که در راه حفظ نظام و انقلابِ به‌یادگارمانده از خمینیِ باعظمت و شهیدان رفیع‏منزلت، مصمم و در نهایت توان و اقتدار در معرکه انقلابی‏گری رجزها می‏خواندی و حماسه‏ها می‏آفریدی؛ تا آنجا که بدخواهانت تو را بسان امام کبیر، تندرو خطاب کردند؛ امّا تو با نور بصیرت و دُرّ درایت، خباثت نهفته در ادبیات دشمن را هویدا نمودی و بر همگان اتمام حجّت کردی که «از ادبیات دشمن استفاده نکنید. دشمنان انقلاب از روز اول، تعبیر ادبیات تندرو و میانه‌‏رو را مطرح کردند. در مقابل میانه‏‌رو، تندرو نیست؛ منحرف است. در جاده، بعضی‏‌ها تندتر می‏‌روند، بعضی‏‌ها کندتر. تند رفتن در صراط مستقیم، چیز بدی نیست؛ «وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکم». (۳۷) در ادبیات سیاسی آمریکا و انگلیس، مراد از تندرو کسانی هستند که در راه انقلاب مصمم‏تر و پایدارتر هستند. حزب‌اللهی را تندرو می‏خوانند. از نگاه آنان، میانه‌‏رو کسی است که در برابر آن‌ها تسلیم باشد. مراقب باشیم حرف و ادبیات مدّنظر دشمن را تکرار نکنیم.» (۳۸)

حالیا تو در صراط مستقیم انقلاب و برای صدور این انقلاب به مردمِ دوستدارِ رهایی از ظلم و ظلمت، از همگان راسخ‏تر، تندتر و با شتاب بیشتر گام برمی‏داشتی؛ انقلابی که در برهه‏ای از روزگار بر صفحات تاریخ نمایان شد؛ «جهان، میان شرق و غرب مادّی تقسیم شده بود و کسی گمان یک نهضت بزرگ دینی را نمی‏بُرد؛ [اما] با قدرت و شکوه، پا به میدان نهاد؛ چهارچوب‌ها را شکست؛ کهنگی کلیشه‌ها را به رخ دنیا کشید؛ دین و دنیا را در کنار هم مطرح کرد و آغاز عصر جدیدی را اعلام نمود.» (۳۹)

انقلابی که به برکت فضای حیات‌بخش آن، ملّت ایران توانست نخست دست‌نشانده آمریکا و عنصر خائن به ملّت را از کشور برانَد و پس از آن هم تا امروز، از سلطه دوباره قلدران جهانی بر کشور، باقدرت و شدّت جلوگیری کند (۴۰)؛ انقلابی که پابرهنگان را پرچمدار اسلام ناب محمدی می‏داند و به نصرت حق، مقدّمه‏‌ای است برای شنیده‎شدن صدای شکستن استخوان‏‌های غرب.

انقلابی که به فرموده خودت: «قدرتمند، امّا مهربان و باگذشت و حتّی مظلوم بوده است.» (۴۱)

«انقلابی که از آغاز تا امروز، نه بی‌رحم و خون‌ریز بوده و نه منفعل و مردد؛ بلکه همواره با صراحت و شجاعت در برابر زورگویان و گردن‌کشان ایستاده و از مظلومان و مستضعفان دفاع کرده است.» (۴۲)

انقلابی که تاروپودش، شعار و آرمانش، چنان با فطرت آدمی در همه عصرها سرشته است که هرگز نمی‏توان برایش «طول عمر مفید و تاریخ مصرف فرض کرد و هرگز آرمان و اهدافش، بی‌مصرف و بی‌فایده نخواهند شد.» (۴۳)

انقلابی که همچون پدیده‌ای زنده و بااراده، همواره دارای انعطاف و آماده تصحیح خطاهای خویش است؛ امّا «تجدیدنظرپذیر و اهل انفعال نیست. به نقدها حسّاسیت مثبت نشان می‏دهد و آن را نعمت خدا و هشدار به صاحبان حرف‏های بی‌عمل می‏شمارد؛ امّا به هیچ بهانه‌ای از ارزش‌هایش که بحمدالله با ایمان دینی مردم آمیخته است، فاصله نمی‏گیرد.» (۴۴)

انقلابی که متحجر و در برابر پدیده‌ها و موقعیت‏های نو به نو، فاقد احساس و ادراک نیست؛ ولی به اصول خود به‎شدّت پایبند است و به مرزبندی‌های خود با رقیبان و دشمنان به‎شدّت حسّاس است، با خطوط اصلی خویش هرگز بی‌مبالاتی نمی‏کند و برایش مهم است که چرا و چگونه بماند. (۴۵)

انقلاب پُرشکوهی که بزرگ‌ترین و مردمی‌ترین انقلاب عصر جدید است و تنها انقلابی است که یک چله پُرافتخار را بدون خیانت به آرمان‌هایش پشت سر نهاده و در برابر همه وسوسه‌هایی که غیرقابل‌مقاومت به نظر می‏رسیدند، از کرامت خود و اصالت شعارهایش صیانت کرده و اینک وارد دومین مرحله خودسازی و جامعه‌پردازی و تمدّن‌سازی شده است. (۴۶)

انقلابی که همواره در برابر زراندوزان حیله‏گر و قدرت‏مداران بازیگر و مقدّس‏نمایان بی‏‌هنر (۴۷)، تمام‏قد عرض اندام کرده و با فریاد استکبارستیزی، کاخ عنکبوتی مستکبران عالم را به لرزه درآورده است و وجود نحسشان را مملو از هراس ساخته و خواب خوش را برایشان به رؤیایی دست‌نایافتنی بدل کرده است.

انقلابی که از همان آغاز جوانه‌زدنش، با تابش آزادی‏خواهی و بارش حق‏طلبی، مدافع و حامی ملّت‏های به تاراج رفته آماجِ ستم بوده است و در مقابل قدرت‏طلبی قلدران زمانه و جنگ‌افروزی قماربازان دیوانه، به‌خصوص شیطان بزرگ و در برابر کلید رمزآلود فرج (۴۸)، فلسطین مظلوم، مواضع خصم‏ستیز و ضعف‏گریزش را با اقتدار به رخ جهانیان کشانیده است و جهان را در روزگار برده‏داری‏مدرن، به تکاپوی آزادی‏خواهی واداشته است و پرچم فلسطین دردکشیده را در گوشه‌گوشه جغرافیای آزادگی به اهتزاز درآورده است و در حالی تابوت استکبار را بر دوش مستضعفان یا وارثان حقیقی زمین نهاده است که خود در قامت طلایه‏دار این جنبش مقدّس و نماد افتخارآمیز استقامت در برابر جهان‏خواران و جنگ‏سالاران، روزبه‌روز برجسته‌تر شده است.

انقلابی که در تمام دوران ظهورش در چالش با اهریمن‏خوهای عالَم، شجاعانه رنج فراوانی را متحمّل شده و تا به حال باشکوه و اقتدار در معرکه ظلم‏ستیزی ایستاده و رنج چالش‏های کنونی را نیز به جان خریده است؛ چالش‏هایی که به‌واسطه حضور ایران مقتدر در مرزهای رژیم صهیونیستی و برچیدن بساط حضور آمریکای قلدر از منطقة غرب آسیا و حمایت ایران از مجاهدان فلسطینی در قلب سرزمین‌های اشغالی و دفاع از پرچم برافراشته حزب‌الله و جبهه مقاومت نمایان گشته است. (۴۹)

ساده‌زیستی و آراستگی به اخلاق نیکو

رهبر آینده‏نگرم! که پایه‏گذار سنّت حسنه درخت‏کاری بودی و به‌رسم هرساله با کاشتن نهال، دل طبیعت را شاد و آباد می‏کردی، بعد از آسمانی شدنت نهال عشقت در قلب‏های ما یک‌شبه سرو تنومندی شد برای آن‏که تک‏تک ما به خون‏خواهی‏ات به پا خیزیم و بهای آزادی و آزادگی را با جان و مال بپردازیم و نهال انقلاب این میراث خمینی کبیر که اکنون درختی تناور گشته و به بار آزادی‏خواهی نشسته، بیش‌ازپیش در برابر تندباد فتنه‏های آخرالزمان و دشمنی آل‌یهود و شیطان، پایدار و پابرجا بماند.

مهربان‏تر از پدر و مادرم! وصف الطاف کریمانه و مهربانی‏های پدرانه‏ات، در هیچ ترازوی مادّی نمی‏گنجد؛ آن‏گاه که برای تک‌تک فرزندانت در بزم دعا از خالقت سلامت، حلاوت، هدایت و ختم‌شدن عاقبتشان به سعادت را طلب می‏کردی. آن‏گاه که در جمع دوستدارانت در پاسخ به ابراز علاقه آنان چنین می‏فرمودی: «خوش به حالتان! شما بنده را می‏بینید و دوست دارید من شما را نمی‏بینیم؛ امّا دوستتان دارم.»

آن‏گاه که در تمام سال‏های پدری‌ات برای امت، خوردنی‏های باب میل و نوشیدنی‏های گوارا و حتّی یک دل سیر خواب (۵۰) را بر خودت حرام کردی و به کمترین و پایین‌ترین در خوراک، پوشاک، آسایش و امکانات رفاهی مایل و قانع بودی؛ آن‌گاه که آن‏قدر ساده و پاک‌زیستی که حتّی مخالفانت هم نتوانستند نقطه خاکستری در صحیفه ۸۶ صفحه‏ای عمر با برکتت بیابند.

رهبر اندیشمندم! به‌راستی که بدخواهان اهل ایمان، در سیطره حماقت خود اسیرند و با وجود گذراندن زمان و انرژی فراوان در اتاق‏های جهل برای سناریوپردازی و جریان‏سازی، معادلات خامشان در سایه حماقتشان در چشم‌برهم‌زدنی چون سراب نقش‌برآب می‏شود. آن‌گاه که احمق‏های استثمارگر زمانه ما یقین دارند اگر رهبر محبوب ما را شهید کنند، بساط حکومت او را برمی‏چینند؛ امّا در فهم کوته‏اندیشان ظالم نمی‏گنجد که مگر تو ای حضرت حاکم بر قلب‏ها، بر تن‏ها و جسم‏ها حکومت می‏کردی که پایانی برای حکومت و حضورت متصوّر شویم.

باطل‌اندیشانی که در مرداب جهالت خود دست‌وپا می‏زدند تا تو را از اریکه قدرت و حکومت به زیر بکشند؛ حال آن‏که تو تا ابد در اوج بر قلب‏ها حکومت خواهی کرد؛ ابلیس‏خوهایی که در مرداب معادلات اهریمنی خود گمان می‏کنند با هدف قراردادن جسم پاکت، ضربه‏ای کاری بر پیکره نظام اسلامی ایران وارد می‏کنند؛ امّا غافل‏اند که بر اساس سنّت محتوم «وَ مَکرُوا وَ مَکرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیرُ الْماکرِین» (۵۱) و وعده تخلف‌ناپذیر «وَ لا یزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسارا» (۵۲)، از کشتزار مکرشان ثمره‏ای جز خسران و زیان برداشت نمی‏کنند و ضربه کاری بر وجود ناپاکِ خودشان، زخم‌های کاری برجای می‏گذارد.

همان گرگ‌صفتان بی‌خبر از انسانیت، حرمله‌مسلکان سراپا رذالت، کودک‌خواران جزیره بدنام اپستین و مدعیان حقوق بشر دروغین که حقوق بشر را در صف توزیع آب و غذا برای مردم غزه، در مدرسه شجره طیبه، در جزیره شوم اپستین به نیکویی پاس داشتند.

همان خون‌خوارانی که برای سلطه و چپاول جهان، به بهانه ایجاد صلح و آرامش، خواب پریشان نظم نوین جهانی را برای مردم دنیا دیده‏اند و در سراب اندیشه‌شان، خود را آقا و ارباب عالم و آدم می‏دانند؛ همان منفورانی که با صرف هزینه‏های گزاف و ایجاد پایگاه‏های فراوان، به خیال خام خود در پی آن بودند که ایران پایگاه نائب امام زمان (عج) را با چنگال طمع خود تجزیه و تصرّف کنند تا نشانی از نظام جمهوری اسلامی ایران و رهبر محبوبش بر صفحه روزگار باقی نماند.

همان بی‏خردان بی‏خبر از عشق که نمی‏دانند ایرانِ جانِ ما، نظرکرده حجّت زمین و زمان، صاحب‌الزمان (عج) است و وجب‌به‌وجب این سرزمین چون کوچه‌پس‌کوچه‏های قلب ما آمیخته به شمیم حسن یوسف است و تو ای نائب شهیدش، به تعداد آزادگان عالم پایگاه و سرباز داری؛ چراکه تو با نور ایمانت و ضمیر زُلالت، به‌گونه‌ای قلوب را تسخیر کرده‏ای که کج‏اندیشان بداندیش قابل فهم و درک نیست.

تداوم هدایت الهی

رهبر آزاده‏ام! اربابان زور و تزویر گمان کردند حال که به ملکوت کوچ کرده‏ای، نه پدر هست و نه تفنگ پدری؛ امّا خبیثان اهریمن‏پرست بدانند هم پدر هست و هم تفنگ پدری و هم باورهایی که پدر در قلب فرزندان عاشقش حک کرده است؛ باورهایی که در پی وداع غم‌بار پدر در این روزهای غمینِ حزن‏آلود، مرهم سینه سوخته و چشمِ به‌خون‌نشسته فرزندانش است؛ باورهایی که ریشه در سنّت‏های الهی و آیات نابی چون: «وَ ما رَمَیتَ إِذْ رَمَیتَ وَ لکنَّ اللَّهَ رَمی» (۵۳) و «ما نَنْسَخْ مِنْ آیةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَیرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها» (۵۴) و «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْرا» (۵۵) دارد. چه زیبا بعد از هجرت خونینت دست شکست‌ناپذیر الهی با انتخاب آیت خدا، «خامنه‌ای جوان»، «سید مجتبی»، به‌عنوان امام تازه‌نفسِ انقلاب عیان شد و شهد شیرین تحقّق تمامی این آیات را به کام جان مردم صبور ایران چشاند.

راهش ادامه دارد

رهبر دل‏ها! گفته بودی: «گاهی دل از غم مالامال می‏شود؛ امّا عزم و اراده باید راسخ بماند. گام باید محکم برداشته بشود.» (۵۶) اکنون غمکده دل ما، از آوار این ماتم سنگین ویرانه گشته؛ امّا با عزمی راسخ‏تر و اراده‏ای پولادین‏تر و قلبی آکنده از خشمی مقدّس، به دفاع از این نظام مورد تأیید امام زمان (عج) و به خون‌خواهی‌ات با شعار «می‌میریم می‌میریم ذلت نمی‌پذیریم» و «نه سازش نه تسلیم نبرد تا پیروزی»، به میدان عشق‏بازی آمده‏ایم.

گفته بودی: «غم‏هایی هست که کوه‏ها را می‏شکند؛ انسان مؤمن را نمی‏تواند بشکند.» (۵۷) گفته بودی: «راه را باید ادامه داد.» (۵۸)

اکنون غم کشنده هجران تو، بر جغرافیای وجود ما سایه افکنده؛ امّا با اتکاء و اعتماد به وعده‏های صادقِ خالق قادرمان نمی‏شکنیم و با قوّت و قدرتِ هرچه تمام، راهت را تا رسیدن به مقصود موعود ادامه می‏دهیم؛ چراکه هنوز طنین صدای مهربانت که خطاب به دلدادگان عشق می‏فرمودی: «وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کنْتُمْ مُؤْمِنِین» (5(۶۰)«إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُون» (۶۰)، «کلَّا إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیهْدِینِ» (۶۱) و «لَنْ یضُرُّوکمْ إِلاَّ أَذی وَ إِنْ یقاتِلُوکمْ یوَلُّوکمُ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا ینْصَرُون» (۶۲)، در گوش جانمان می‏پیچد.

رهبر جانبازم! گفته بودی: «آرایش دشمن، آرایش جنگی است. در مقابل دشمنی که آرایش جنگی گرفته است، ملّت ایران باید آرایش مناسب بگیرد. آحاد مردم در برابر این دشمن باید هر کاری که می‏توانند در هر بخشی، در هر رشته‏ای که می‏توانند، باید خودشان را آماده کنند و وارد میدان شوند.» (۶۳)

فرمانده کلّ قوا! که همواره در دو میدان تواصی به خیر و عمل به خیر، گوی سبقت را از همگان می‏ربودی تا نام نیکویت در نزد آفریدگارت در صدر «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِک الْمُقَرَّبُون» (۶۴) نگاشته شود. چه فداکارانه با خلوص و بصیرت، زیباترین آرایش را در برابر اهریمن‏خوهای زمانه برگزیدی و جانانه در میدان کاشانه‏ات و در سنگر خدمت به مردم، شهادت را آگاهانه و به اختیار انتخاب نمودی و آخرین برگ زرین دفتر زندگی‏ات را عاشقانه نگاشتی.

رهبر فقیدم! به دفعات فرموده بودی: به توفیق الهی، این توطئه‌هایی که دشمن انجام می‏دهد، این تدبیرهایی که علیه ملّت ایران انجام می‏دهند، به ضرر او تمام خواهد شد و شما جوانان عزیز به توفیق الهی، شکست آمریکا را خواهید دید و به توفیق الهی به‌زانودرآمدن صهیونیست را خواهید دید و به توفیق الهی، عظمت و عزّت نهایی ملّت ایران را مشاهده خواهید کرد.

طوفان جهانی آزادی‌خواهان

رهبر دلبرم! حال که جسم پاک و شریفت در قتلگاه بیتت غرق در خون گشته، طوفانی در وجود تمام آزادی‏جویان زخم‏دیده بی‏قرارِ عالم به پا شده و سیل خروشان خستگان از ظلم، از «بمبئی تا آمریکا» از «نیجریه تا قلب اروپا»، با دلی سوزان و دیده اشک‏ریزان، به خون‏خواهی‌ات طغیان کرده‏اند و فریادهایی از حنجره مملو از بغضشان سر می‏دهند که معطر از ترانه مقاومت است و چگونه چنین نباشد:

آن‌گاه که عظمت روحت بر تمام دل‏های پاک احاطه دارد؛

آن‌گاه که نسیم مهربانی‌ات فطرت خداجوی ستم‏دیدگان عالم را نوازش داده است؛

آن‌گاه که نور ایمان و تلألؤ عرفان در واژه‏واژه دل‏نوشته‏ات برای جوانان آمریکا و اروپا، دل‏هایشان را نشانه گرفته است.

رهبر فاطمی‏ام! چه قدر مادری بودی که رزق سالانه مردمت را از حضرت مادر (س) و از ایام فاطمیه و مجالس روضه می‏گرفتی.

ای امامزاده عشق! (۶۵) گفته بودی: «می‏مانی، می‏جنگی تا کشته شوی.» (۶۶) چه جانانه ماندی، جنگیدی و شهید شدی.

به گمانم، رزق شهادتت را نیز از سفره بهشتی همین روضه‌‏ها گرفتی.

به گمانم، پروردگارت به برکت آمین مادر شهیده‏ات به استجابت التماس «وَ اَلحِقنا بِهِم وَ ارزُقنَا الشَّهادَةَ فِی سَبیلِکَ یا مَولایَ» (۶۷) اذن داد و رخ داد آنچه باید در دهمین مطلع‌الفجر از آخرین رمضان عاشقی‌ات رخ می‏نمود.

وای از آن لحظه‏‌ای که شمرسیرتانِ تشنه به خونت، بیت عشق را آماج دشنه کینه دیرینه خویش قرار دادند.

وای از آن لحظه‏‌ای که با حملات پی‏درپی، پیکرت را در قتلگاه بیتت لطمه‏باران کردند.

وای از آن لحظه‏‌ای که قامت رشیدت را زیر آوار ظلم مدفون کردند.

وای از آن لحظه‏‌ای که تو را به همراه عزیزانِ جانت وحشیانه شهید کردند.

پدر مهربان ایران! حال که به پرستوهای عاشق ملحق گشته‌‏ای، حال که به سبک‏روحان عاشق پیوسته‏ای، حال که در آغوش شهیدان خدایی آرام گرفته‏ای، حال که در ضیافت بلاجویان دشت کربلایی قرار یافته‏ای، حال که کوثر شهادت را از دست مبارک ساقی کوثر سر کشیده‏ای، نه یک ایران که تمام آزادی‏طلبان عالم، یتیم و فرزند شهید گشته‌‏اند.

پدر شهید ما! بدخواهان بدطینت که واهمه از وجود پُرهیبتت، جانشان را بر لب رسانده بود، تو را از ما گرفتند؛ امّا بذر عشقت در بندبند جان ما جوانه زد و تو تکثیر شدی و با کوچ شقایق‌گونه‏ات تا ابد ماندگار گشتی.

رهبر صبورم! مفسر معارف ناب خمینی کبیر! در تمام ۶۳ سال مجاهدت سیاسی و انقلابی‏ات برای بسترسازی و «ایجاد تمدّن نوین اسلامی و طلوع خورشید ولایت عظمی» (۶۸)، آن قدر خون‌دل از دوست و دشمن خوردی که عاقبت، حاصل تمام رنج‏هایت لعل شد (۶۹) و گنج شهادت، روزی‏ات.
ای دلداده حسین (ع)! گفته بودی: «اگر عرصه را بر ما تنگ کنند، عاشورا را تکرار خواهی کرد.»

امام شهید و شجاع ما! رهبر حسینی ما! چه عاشورایی به پا کردی. چه باشکوه و صلابت ندای «هَیهاتَ مِنّا الذّلّة» سر دادی و مشتاقانه شهد شهادت را با زبان روزه سر کشیدی.

قائد شهید ما! ید بیضایت که همواره روشنگر راه بود، برای دلدادگان مهدی‏باورت حکایتی داشت؛ حال باید بگوییم: «تنت امّا حکایتی دارد؛ رَحِمَ اللهُ جَدّکَ الحُسَین.»

پیمان ما با رهبر شهید

ابرمرد زمان! اکنون‌که جای خالی‌ات قرار از قلب آزادگان عالم ربوده و غمی به وسعت هستی بر جانمان شرر می‏زند، جانانه عهد می‏بندیم تا آخرین تپش قلبمان در سینه، پای عهد و قرارمان با تو بمانیم و بی‏اندیشه انتقام، یک لحظه چشم برهم نگذاریم و دست از دامان آرمان‏هایت کوتاه نکنیم و سراپا گوش باشیم برای اطاعت از اوامر صالح بعد از تو، و در این طریقِ مقدّس منتهی به ظهور، از دادن سر و بذل جان دریغ نکنیم که:

عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است                 دادن سر نه عجب، داشتن سر عجب است

جانانه عهد می‏بندیم که به یاری پروردگار در زمره حزب «الله»، پای کار نظام و انقلاب بمانیم و در برابر خصومت و مکر و حیلت حزب «شیطان»، با بصیرت و وحدت، استقامت بورزیم؛ «إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلائِکةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کنْتُمْ تُوعَدُونَ» (۷۰)؛ به‌یقین کسانی که گفتند: پروردگار ما خداوند یگانه است، سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می‏شوند که: نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است».

جانانه عهد می‏بندیم که هرگز مصداق خطاب «انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکم» (۷۱)؛ آیا عقب‌گرد می‌کنید؟»، قرار نگیریم و به طراران ایمان و مهدی‌ستیزان ثابت کنیم که به برکت خون پاکت، بازگشت به گذشته محال است.

جانانه عهد می‏بندیم که در معرکه جهاد تبیین، سلاح قلم و رسانه را برای برملاکردن دست پنهان اندیشه‏های خط‌گرفته از ابلیس پُرتدلیس بر زمین نگذاریم و چنانچه امر فرمودی، آتش به اختیار (۷۲) در مقابل تهدید نرم‏افزاری دشمن، تولید محتوا و اندیشه کنیم (۷۳) و با قلم روشنگری، دهان رسانه‏‌های یاوه‏‌گوی خط‏گیرنده از حاکمان زروزور را ببندیم و تلألؤ حقیقت را در زلال اندیشه‏های مهدوی و معنوی در سراسر گیتی نشر دهیم.

نازنین رهبرم! چگونه رفتنت را باور کنیم، حال آن که قامت استوارت، دست نوازشگرت، سیمای دلنشینت، نگاه پدرانه‏‌ات، لبخند دلربایت، طنین صدای باصلابتت، همه‌وهمه در قاب قلب و ذهن ما حک شده و تا آخرین نفس که یاری‌گرمان در حیات دنیوی است ماندگار خواهد بود.

رهبر مقتدر و عارفم! چگونه نبودت را باور کنیم:

وقتی هنوز پژواک فریادهای حیدرگونه‌ات در گوش زمان می‌پیچد؛ آنجا که فرمودی: «اگر بدخواهان انقلاب دست تجاوز به‌سوی ایران دراز کنند، تل‌آویو و حیفا را با خاک یکسان می‌کنیم.» (۷۴)

وقتی هنوز حضور باعظمت و ابهتت، در لحظه‌لحظه زمان لمس می‏شود.

وقتی هنوز نگاه نافذت، قلوب کائنات را در فراسوی زمان تسخیر کرده است.

وقتی هنوز از عطر دل‏انگیز نجواهای عارفانه‏‌ات در دل سحرگاهان، عالَم معطر است.

وقتی هنوز از ترنم اشک‏هایت در استغاثه‏‌های شبانه، چهره گیتی باطراوت است.

وقتی هنوز از مرور زمزمه عارفانه «الهی العفو» ات در نافله عشق، کالبد هستی جان تازه‏ای می‏‌گیرد.

پی‌نوشت‌ها:

 

اطلاعات تکميلي

  • تاریخ انتشار نسخه چاپی: سه شنبه, 27 اسفند 1404
  • صفحه در فصلنامه: صفحه 3
  • شماره فصلنامه: فصلنامه شماره 93
بازدید 35 بار
شما اينجا هستيد:خانه فهرست موضوعی فصلنامه شماره 93 (زمستان 1404) خامنه‌ای ناب‌ترین رهبر زمانه؛ نگاهی به آرمان‌ها و دغدغه‌های امام شهیدان انقلاب اسلامی